تخیل آمریکا مبنی بر اینکه چین به زودی مانند اتحاد جماهیر شوروی سقوط خواهد کرد ، مبتنی بر استکبار و ایدئولوژی است ، نه واقعیت و دلیل – RT Op-ed

تخیل آمریکا مبنی بر اینکه چین به زودی مانند اتحاد جماهیر شوروی سقوط خواهد کرد ، مبتنی بر استکبار و ایدئولوژی است ، نه واقعیت و دلیل – RT Op-ed

رویای واشنگتن مبنی بر اینکه پکن محکوم به شکست است ، مانند همیشه قوی به نظر می رسد ، با وجود حوادث سال گذشته که نشان می دهد پیروزی آمریکا نابجا ، گمراه و به طور بالقوه وخیم است.

سال 2020 یک سال فراموش شدنی بود ، اما از نظر سیاسی و سیاسی نیز بسیار چشمگیر بود. شیوع Covid-19 یک رویداد در حال تغییر جهان بود که کره زمین را به شدت تغییر خواهد داد. مهمترین دلیل آن این نیست که شوک های سیاسی ایجاد شده روابط بین ایالات متحده و چین را به پایین ترین حد در دوران معاصر رسانده است.

در آنچه بسیاری به عنوان “جنگ سرد جدید” توصیف می شود ، دولت ترامپ از زمان باقی مانده خود در دفتر برای تشدید درگیری با پکن استفاده کرده و به زور میراثی را برای دنبال کردن جو بایدن تعیین کرده است. با تنظیم این سناریو ، برخی در ایالات متحده وضعیت و خطرات آن را با تفکر بسیار “کوتاه مدت” ترسیم کرده اند. این تصور می کند که چین برای رسیدن به اهداف خود فقط یک زمان کوتاه دارد ، ظاهراً از نظر اقتصادی و اجتماعی تهی می شود.




همچنین در rt.com
این نمایش ایالات متحده نشان می دهد که درک آمریکا از چین چقدر کم عمق و ناآگاه است. جای تعجب نیست که ما در جنگ اقتصادی شکست می خوریم



مقاله منتشر شده در فارین پالیسی ، با عنوان “چین هم ضعیف است و هم خطرناک” و پوشش کتاب کابوس چین: جاه طلبی های بزرگ یک کشور در حال فروپاشی ، توسط Dan Blumenthal موسسه American Enterprise ، استدلال می کند که سیستم سیاسی چین ضعیف و فاقد مشروعیت است. سپس ادعا می شود که بنابراین ، ظاهراً ، از نظر عقیدتی قادر به ایجاد رشد پایدار یا نوآوری لازم برای واقعی تبدیل شدن به یک ابرقدرت و “جابجایی” ایالات متحده آمریکا. در نتیجه ، این قطعه استدلال می کند ، پکن فقط یک دوره کوتاه مدت دارد “اهداف خود را به انجام برسانید” بنابراین آن را خطرناک می کند.

جای تعجب نیست که من در این بحث قدم نمی گذارم. اگر چیزی وجود داشته باشد ، من این نوع نگرش را ، که من آن را “کلاپسیسم” می نامم ، به عنوان یک بیان ایدئولوژیک از اعتماد به نفس بیش از حد برخی از ایالات متحده توصیف می کنم. این دیدگاهی است که از زمان پایان جنگ سرد در سال 1991 بومی شده است ، که تصور می کند چین باید مقداری شکست بخورد ، در حالی که آمریکا پیش می رود.

این البته از موسسه Enterprise American انتظار می رود ، که ناگفته نماند ، یک م institutionسسه مضحک نئو محافظه کار و طرفدار جنگ است ، اما با این وجود مجموعه ای از مفروضات گسترده تر و گمراه کننده در سیاست های آمریکا است. ایده ای که شاید مشهورتر توسط “سقوط آینده چین” گوردون چانگ (2001) مطرح شده باشد ، این است که سیستم چینی محکوم به انفجار است زیرا جعبه های ایدئولوژیک مناسبی را نمی زند. اگر چیزی وجود داشته باشد ، این دیدگاه خطر اعتماد به نفس بیش از حد آمریکا را دارد.

“کلاپسیسم” که به عنوان “پایان نامه تاریخ” شناخته می شود رشته ای از تفکر جنگ سرد است که فرض می کند سرمایه داری لیبرال تنها راه ایجاد یک کشور موفق و با ثبات است. این عقیده است که همه ایدئولوژی های دیگر اساساً دارای نقص هستند و نمی توانند موفقیت غرب را تکرار کنند ، حتی اگر تهدیدی از نظر ژئوپلیتیک باشد. این بیان پیروزی آمریکایی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است ، بر این اساس که در پایان غرب از اتحاد جماهیر شوروی شوروی رونق بیشتری گرفت و آن را با نوآوری پیوند داد.




همچنین در rt.com
از دلارزدایی در اوردرایو: روسیه و چین تسویه حساب های ارزهای ملی را به 25٪ افزایش می دهند



لیبرالیسم ، خارج از تفکر مسیحی ، این ایده را در خود جای داده است “تقدیر الهی” اجتناب ناپذیر است و به همان ترتیب ، معتقد است که اندیشه سیاسی غرب است “راه ، حقیقت ، زندگی” علاوه بر این ، این همچنین معتقد است که فقط لیبرالیسم اجازه خلاقیت و تفکر انتقادی و در نتیجه موفقیت تکنولوژیک را می دهد.

برای یافتن این دیدگاه لازم نیست کتابهای سنگینی در مورد روابط بین الملل بخوانید. نگرش نسبت به چین مملو از آن است. مایک پمپئو یکبار لاف زد، “حزب کمونیست می داند که نمی تواند با نوآوری ما مطابقت داشته باشد” گسترش گروه گمراه کننده که تنها راه چین برای دستیابی به فناوری “دزدیدن” آن است و ادعا می کند که کلیه دانشجویان چینی در ایالات متحده برای این کار “اعزام می شوند”. به طور کلی ، این بیان اعتماد به نفس بیش از حد است که ایجاد سیاست خارجی ایالات متحده را ابری می کند. این ایده که اگر بتوان چین را سریع و سخت مهار کرد ، می توان آن را شکست داد زیرا سیستم سیاسی این کشور به زمان وام گرفته شده متکی است.

جای تعجب نیست که این دیدگاه در رسانه های جریان اصلی و تفسیر نیز بومی است. هنگامی که Covid-19 در فوریه آغاز شد ، روزنامه ها هجوم آوردند قاب شیوع را از نظر ایدئولوژیک تنظیم کنید و ساده لوحانه فرض کردیم که چنین فاجعه ای هرگز در جامعه شفاف و مترقی مانند غرب نمی تواند اتفاق بیفتد. این باید یک شکست در سیستم چین باشد. بدیهی است که این صفتی از این گفتمان ایدئولوژیک است که در “کابوس چین” بیان شده و وقایع سال 2020 پیش از انتشار ، اشتباه بودن آن را اثبات کرده است ، که نشان می دهد تحلیل تا چه حد کوته نظرانه است.

اول از همه ، در مورد کند شدن رشد چین و مواجه شدن با “دام درآمد متوسط” صحبت می شود – این ایده است که ، مانند برخی از کشورهای آمریکای لاتین ، کشورها به یک نقطه خاص می رسند و سپس رشد بیشتری نمی کنند. با این حال ، شواهد این اتفاق کجاست؟ چین در حال حاضر از مرز درآمد متوسط ​​عبور می کند و قرار است یک الف تعیین شود کشور پردرآمد تا سال 2023.




همچنین در rt.com
هشدار پکن در مورد انتقام جویی در برابر حذف شرکت های چینی توسط آمریکا ، که “خلاف قوانین و منطق بازار” است



همچنین پیش بینی شده است که تا سال 2028 به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شود. دلیل اینکه بسیاری از کشورها نتوانستند از مرز درآمد متوسط ​​عبور کنند ، به دلیل سرمایه داری به رهبری ایالات متحده بود ، نه به رغم آن. به عنوان مثال ، مکزیک نمی تواند نوآوری داشته باشد زیرا اقتصاد آن کاملاً هژمونی شده توسط ایالات متحده ، که بر صنایع اصلی خود تسلط دارد و استعدادهای مکزیکی را برای خود استخراج می کند.

چین با این مشکلات یا مشکلات روبرو نیست. این دانشگاه دارای نیروی کار تحصیل کرده ، دانشگاههایی است که به طور فزاینده ای در سطح جهانی رقابت می کنند ، تعدادی استارت آپ “تک شاخ” برای رقابت با ایالات متحده و ثبت سطح سرمایه گذاری مستقیم خارجی در سال 2020. آیا این واقعاً به نظر می رسد جامعه ای “در آستانه” است که توانایی نوآوری ندارد؟ نویسنده ممکن است بخواهد چین را در نظر بگیرد مقالات علمی بیشتری منتشر کرده است از سال 2018 بیش از هر کشور دیگر در جهان ، و پرونده ها حق ثبت اختراع بیشتر بیش از هر کس دیگری برای ملتی که ظاهراً همه چیز را “می دزد” بد نیست ، درست است؟

با توجه به این ، این ایده که چین ضعیف است و در کنار خود وقت ندارد ، منحصراً مبتنی بر ایدئولوژی است ، نه واقعیت ها. در حالی که این کتاب چالش های پیش رو مانند کاهش جمعیتی را برجسته می کند ، اما با این روش به گونه ای تقدیرآمیز رفتار می شود که گویی چین راهی برای استرداد آنها ندارد ، مانند تشویق مهاجرت ورودی به روشی که کشورهای غربی انجام داده اند. اگر چیزی وجود داشته باشد ، سال گذشته باید هشداری جدی بود مبنی بر اینکه سیستم سیاسی چین به راحتی غلبه نمی یابد و مهار نمی شود و برخلاف هیجان آمریكا ، در مسیری صفر برای سلطه بر جهان یا جابجایی آمریكا پیروز نمی شود. این یک تخیل نومحافظه کارانه است که به طور همزمان معتقد است پکن به واشنگتن می آید ، اما نمی تواند درک کند که چرا چین در حال حاضر فروپاشی نکرده است.




همچنین در rt.com
وزیر امور خارجه چین می گوید روابط بین روسیه و چین در “اوج تاریخی” پس از “همه گیری یکبار در قرن” است



در نتیجه ، خطر واقعی روابط ایالات متحده و چین این اعتقاد است که یک مسیر تقابل از طرف واشنگتن ، همانطور که با ترامپ دیدیم ، می تواند پکن را به سرعت از بین ببرد و برتری ایالات متحده را تأیید کند. رئالیسم بیش از تفکر ایدئولوژیک و پیروزمندانه مورد نیاز است. استراتژی چین به جای سر و کله زدن در درگیری خونخوار ، به جای محافظت از سر درگیری با خونسردی ، دربرگیرنده محافظت در برابر فشارهای آمریکا با تلفیق توافق ها و گزینه های اقتصادی بیشتر با دیگران است ، که نشان می دهد کشوری است که وقت خود را می گذارد.

بسیار خوشحال خواهد شد که روابط خود را با واشنگتن تثبیت کند. در صورت وجود ، رضایت خاطر و اعتقاد آمریکایی به چین که بتواند توسط میراث پمپئو محصور شود ، ذاتاً خطرناک است. قبلاً بارها و بارها پکن خیلی سریع از خط خارج شده است ، و تاریخ همیشه تکرار نمی شود و به خط مستقیم ادامه می یابد ، همانطور که ایالات متحده از سال 1991 تصور کرده است.

فکر می کنید دوستانتان علاقه مند می شوند؟ این داستان را به اشتراک بگذارید!

گفته ها ، دیدگاه ها و نظرات بیان شده در این ستون صرفاً از نظر نویسنده است و لزوماً بیانگر RT نیست.

Share