تشابه بین دولت شکسته ، شکست خورده و تقسیم شده 1990s روسیه و امروز آمریکا جذاب است – RT Op-ed

تشابه بین دولت شکسته ، شکست خورده و تقسیم شده 1990s روسیه و امروز آمریکا جذاب است – RT Op-ed

مقایسه بین ایالات متحده از نظر اقتصادی قدرتمند و روسیه فقیر پس از اتحاد جماهیر شوروی ممکن است برخی عجیب باشد ، اما شباهت های زیادی وجود دارد. ایده لیبرال دموکراسی درمانی همه چیز در حال آزمایش است که هرگز قبلاً انجام نشده است

پس از فاجعه در Capitol Hill ، یک نظر در نیویورک تایمز قدم به ظاهر کنجکاوی را در مقایسه وضعیت ایالات متحده برداشت به روسیه پس از شوروی. نویسنده خاطرنشان کرد که موازات بین افرادی که قصد حمله به کنگره را داشتند و کسانی که هم در مسکو و هم در اوکراین قیام کرده اند ، از نظر علت و ظاهر بسیار قابل توجه است. به ویژه چگونگی اشتیاق هر دو گروه به زمان های گذشته ، خواه نوستالژی اتحاد جماهیر شوروی یا ایالات متحد آمریکا باشد. اگرچه البته این جنبش ها در نهایت همه ناموفق بودند ، اما این بخش با سخنان مربوط به زوال دموکراسی نهایی شد.

و این البته بحث بزرگ پس از این واقعه است ، یک چالش بالقوه وجودی برای مشروعیت سیستم سیاسی آمریکا که دولت ترامپ مطرح کرده است. با این حال ، مقایسه با روسیه پس از اتحاد جماهیر شوروی یک چیز عجیب است ، شاید به این دلیل که اگرچه کاملاً دموکراتیک بود ، اما در دهه 1990 ، این کشور در نهایت یک کشور شکسته و رو به زوال بود که با چالش ها و ناامیدی همراه بود و هرگز مطابق با ایده آل های آن نبود. ، و سرشار از ناآرامی بود. این یک مثال است که چگونه مردم می توانند از آرمان های دموکراسی واقعاً در عمل استفاده کنند ، در صورتی که مردم خود به آن اعتقاد داشته و در آن سهیم باشند ، که به نظر می رسد اکنون بسیاری از آمریکایی ها این اعتقاد را ندارند. برای نشان دادن مشکلاتی که پیش روی آمریکا است ، لازم نیست چنین قیام های ناموفقی پیروز شوند.




همچنین در rt.com
طوفان در پایتخت ایالات متحده آمریکا علامت یک بیماری بزرگتر است که دموکراسی ما را آلوده می کند. من می ترسم کجا تمام شود



اندیشه لیبرال دموکراتیک مبتنی بر ایده آلیسم و ​​خوش بینی مبتنی بر خردگرایی روشنگری است که معتقد است اصول آن خواسته واقعی طبیعی همه انسانها است و با اجرای آن همیشه شکوفا خواهد شد. وقتی ایالات متحده و متحدانش رژیم های عراق و لیبی را سرنگون کردند ، با ایجاد یک قانون اساسی دموکراتیک به این باور رسیدند که این کشورها شکوفا می شوند و به صورت آینه ای از ملت های غربی در می آیند. اما این اتفاق نیفتاد در طی چند سال ، این آرمانهای دموکراتیک هیچ کاری برای جلوگیری از بازگشت مجدد این کشورها به درگیری ، هرج و مرج و شورش نکرد و باعث ایجاد وضعیتی بدتر از آنچه ایالات متحده برای مداخله در آن تلاش کرد.

تز لیبرال دموکراتیک یک نقطه کور دارد. این به راحتی فرض می کند که “افراد بد” به دنبال از بین بردن دموکراسی ها در یک بازی ساده “خوب در مقابل شر” هستند ، و این واقعیت را نادیده می گیرد که دموکراسی فقط به اندازه سیستم اقتصادی-اجتماعی که از آن پشتیبانی می کند و کسانی که سهام دارند ، کارایی دارد. در حفظ آن دموکراسی چیزی نیست که فقط روی کاغذ نوشته شود. این یک فرمول اخلاقی و جادویی نیست که همیشه مطابق تبلیغات عمل کند. باید مورد حمایت و تشویق قرار گیرد. اگر نمی تواند زندگی مردم را تغییر دهد یا چیز معناداری را تحویل دهد ، پس چرا مردم باید به آن ایمان داشته باشند؟ و این دقیقاً داستان روسیه در اوایل دهه 1990 بود ، که نه آنقدر نابودی معجزه آسای کمونیسم و ​​گشودگی که غرب تصور می کند ، بلکه زمانی فساد ، زوال و عقب نشینی در نزد مردم محلی است.




همچنین در rt.com
آیا اکنون متوجه شده اید که چه کاری انجام داده اید؟ ایالات متحده نوعی “دموکراسی” را کسب می کند که در خارج از کشور از آن حمایت می کرد



ایالات متحده نابودی اتحاد جماهیر شوروی و تولد دموکراسی روسیه را صرفاً به دلیل تغییر ایدئولوژی خود ، اقدامی معجزه آسا به جلو نشان داد. بعد از آن همه چیز بهتر بود ، درست است؟ با این حال واقعیت ها داستان دیگری را بیان می کنند. انتقال سریع به یک سیستم فوق سرمایه داری اقتصاد ملی را نابود کرد و آن را در یک رکود بزرگ فرو برد ، با یک دسته از الیگارشی ها که همه چیز را قلقلک می دادند و سطح زندگی و نتایج بهداشتی رو به زوال بود.

با این وجود روایت غربی به شما می آموزد که هیچ یک از اینها اهمیتی ندارد زیرا روسیه اکنون دموکراتیک بود و به روی جهان باز بود. آن عکسهای عاشقانه از صفهای عظیم خارج از مک دونالد در مسکو بر روی این واقعیتهای وحشتناک نقش بسته است و واقعیت روسیه کاملاً به دولت بوریس یلتسین اعتماد نداشت.

از این نکته جای تعجب نیست که روسیه مدرن اولیه گرفتار ناآرامی و نوستالژی بازگشت به روزهای بهتر شده بود. و در اینجا مقایسه با ایالات متحده نهفته است. در حالی که اوضاع اقتصادی به اندازه روسیه 1990s وخیم نیست ، با این وجود نمایانگر طرف دیگر همان سکه است که یک کشور عمیقا نابرابر است و تحت سلطه فوق العاده ثروتمندان ، با یک حوزه انتخابیه عظیم از افراد که احساس می کنند آنها را ترک کرده اند ، پشت سیستم قرار دارند و در آن سهمی ندارند. چرا دیگر ترامپ به جایی که هست رسید؟ زیرا او دید نوستالژیک آمریکایی را فروخت که در ذهن مردم کارساز بود. «آمریکا را دوباره بزرگ بساز» استقبال از هویت هایی را پیدا کرد که ناامن بودند و اعتقاد خود را به دموکراسی آمریکا از دست داده بودند.




همچنین در rt.com
فراتر از این که کسی چگونه می تواند سیستم سیاسی ایالات متحده را مطلوب ببیند فراتر از من است ، اصطلاح “دموکراسی آمریکایی” باید بازنشسته شود



و تعجب آور نیست که این یادداشت ، این است که سیاست های آمریکایی تحت تصدی ترامپ همچنان با سرعت نگران کننده ای به تقسیم و دو قطبی شدن ادامه داده است ، تا جایی که بسیاری مایلند مشروعیت دموکراسی آمریکا را به نام سیاست های هویتی مربوطه به چالش بکشند. به عبارت دیگر ، همانطور که آمریکا در این نبردهای تلخ از خود دور می شود ، پیش فرض یک دموکراسی پایدار و متعادل همانطور که در بسیاری از کشورهای دیگر وجود داشته است ، به چالش کشیده می شود ، زیرا دموکراسی در عمل به عنوان ایده آلیسم عمل نمی کند.

اعداد دروغ نمی گویند: 45 درصد جمهوری خواهان از حمله به پایتخت حمایت می کردند و تنها 27 درصد معتقد بودند که این تهدیدی برای دموکراسی است ، در حالی که 56 درصد کل رای دهندگان معتقد بودند که برای تغییر نتیجه انتخابات نوامبر تقلب صورت گرفته است. روایت های ترامپ به همان اندازه حاشیه ای نیستند و این واقعیت که سیستم ایالات متحده خود نیز از سرخوردگی گسترده و موانع عملکرد دموکراسی مستثنی نیست ، نشان می دهد که از نظر ایدئولوژیک به استثنایی و جادویی نیست خود را نشان داده است که باشد. تا زمانی که تعدیل شدیدی در جامعه آمریکا ایجاد نشود که بتواند این زخم های در حال رشد را التیام بخشد ، قطعاً مراجعه به آینده ایالات متحده در کسوت گذشته روسیه عجیب نیست.

فکر می کنید دوستانتان علاقه مند می شوند؟ این داستان را به اشتراک بگذارید!

گفته ها ، دیدگاه ها و نظرات بیان شده در این ستون صرفاً از نظر نویسنده است و لزوماً بیانگر RT نیست.

Share