چگونه یاد گرفتم که رسانه ها روایت ها را بر واقعیت ها ترجیح می دهند و هرگز کل ماجرا را تعریف نمی کنند – RT Op-ed

چگونه یاد گرفتم که رسانه ها روایت ها را بر واقعیت ها ترجیح می دهند و هرگز کل ماجرا را تعریف نمی کنند – RT Op-ed

در حالی که تنها چند روز به انتخابات ایالات متحده باقی مانده است ، هر کس شایسته را محوری می داند ، نبرد بر سر “اخبار جعلی” و حتی معنی کلمات در جریان است. این نبردی است که من مدتها قبل شاهد جنگ آن بوده ام ، در جنگ دیگری.

امروز ، رسانه هایی مانند CNN به شما اعتقاد دارند که “اخبار جعلی” با دونالد ترامپ ، رئیس جمهور آمریکا ، پنج سال پیش آغاز شده است ، و وی اصطلاح را علیه رسانه های خوب و صادق که به عنوان محافظ “دموکراسی ما” یا برخی از این موارد استفاده می کنند ، مسلح کرد.

نیازی نیست که یک جمهوریخواه باشد (من نیستم) تا در بهترین حالت یا در بدترین حالت روشن کردن گاز عمدی ، این مسئله را رد کنم. در واقع رسانه های جریان اصلی ، به رهبری CNN ، اصطلاح “اخبار جعلی” را علیه ترامپ مسلح کردند ، ابتدا مانع انتخاب وی شد و سپس آن را با نام های “پرونده استیل” مشروعیت بخشید.

دلیل این که من این را می دانم ، 25 سال پیش به سارایوو برمی گردد. برای بیشتر شما ، این نام ممکن است فقط در زمینه جنگ جهانی اول یا جنگ بوسنی در دهه 1990 شناخته شده باشد. اتفاقاً شهر محل تولد من است. من در خیابانی بزرگ شدم که در سال 1914 Archduke Franz Ferdinand ترور شد و تقریباً در طی آن جنگ دیگر ، چهارده سال بعد ، حداقل سه بار کشته شدم.

بعد از جنگ ، وقتی برای تحصیل به آمریکا آمدم ، یادم می آید بایگانی روزنامه را در کتابخانه دانشگاهم با ناباوری مطالعه کردم. آنها جنگی را به تصویر کشیدند که هرگز اتفاق نیفتاده است ، داستانی کاملاً صحیح از نظر سیاسی کاملاً جدا شده از واقعیت ، غالباً به لطف حذف ساده واقعیت های مربوطه و “راهنمای سرمقاله” به مردم می گوید که در عوض باید چه فکر کنند.

این عصر “روزنامه نگاری طرفداری” بود که توسط افرادی مانند CNN هدایت می شد کریستین امانپور. بنابراین ماجراجویان غربی به مناطق جنگی هجوم آوردند ، تا از تبلیغات مبدل به روزنامه نگاری استفاده کنند. باید بدانم – من با بسیاری از آنها کار کردم ، به عنوان مترجم و فیکس کننده محلی در سارایوو در بخش بهتر سال 1995.




همچنین در rt.com
معجزه دیتون: آتش بس بوسنی ، هنوز در 20 سالگی زنده است



به طور خاص یک داستان با من روبرو شد ، به نوعی “آنجا اما به لطف خدا برو من”. ماه اکتبر بود و تازه آتش بس اعلام شده بود. بیشتر ما در آنجا انتظار نداشتیم که دوام بیاورد ، اما به نظر می رسد این آتش بس پایان جنگ است. من صبح سه شنبه بعد از انفجار گاز برای بازدید از یک ساختمان آپارتمانی به یک سه روزنامه نگار پیوستم.

ما یک سوراخ مربع شکل در ساختمان پیدا کردیم ، انگار که یک دست غول پیکر از داخل منگنه شده است. محتویات آپارتمان در پارکینگ بیرون پراکنده شده بود. همسایگان به ما گفتند که چه اتفاقی افتاده است: مانند بسیاری دیگر در سارایوو ، خانواده ای که در آنجا زندگی می کردند یک اتصال گاز موقت با استفاده از شیلنگ های باغ و آب نصب کرده بودند. یکی از شلنگ ها نشت کرده و آپارتمان را از بنزین پر کرده است. سپس برق در طول شب دوباره پراکنده شد. وقتی یکی از پسران کلید روشن را باز کرد … بوم.

واشنگتن پست نسخه داستان عمدتا منصفانه بود – به جز مواردی که از قلم افتاده است. به عنوان مثال ، می گوید “گاز طبیعی که توسط روسیه به سارایوو تأمین می شود ، معطر نیست ، بنابراین کسی متوجه نشت آن نمی شود ،“گویا این مقصر است. جز این تقصیر روسیه نبود ، زیرا قرار است عامل پخش بو توسط توزیع کننده محلی و نه کشور مبدا اضافه شود.

در این داستان همچنین اشاره ای نشده است که چرا اکثر قلاب های گازسوز دزدی دریایی انجام می شود – از جمله موردی که خانواده من آن را راه اندازی کرده بودند – و این به این دلیل است که تمام لوله های فلزی که به طور معمول برای این منظور استفاده می شدند برای ساخت سلاح منحرف شده اند. بنابر این مقدار زیادی از بنزین نیز وجود داشت: به خاطر می آورم که صبح ناگهان تمام می شد و بعضی وقت ها شب برمی گشت. اگر دریچه های خود را باز گذاشته اید … بوم.

انفجارها بسیار مکرر بود ، ما به سرعت صدای خاص آنها را یاد گرفتیم ، همانطور که یاد گرفتیم اگر توسط خمپاره ، هویتزر ، تانک یا موشک انداز مورد اصابت گلوله قرار بگیریم.

من همه اینها را به خبرنگاران گفتم. هیچ یک از آن ها به داستان تبدیل نشده است. متناسب با “روایت” نبود. انفجارهای گاز به سادگی نمی توانست حکایت از غیرنظامیانی باشد که از بی کفایتی و طمع دولت خود رنج می برند ، اما باید صرب های “محاصره کننده” را مقصر دانست. حتی روسیه نیز که در زمانی که حداقل هزینه آن را داشت ، این گاز را با قیمت ویژه بشردوستانه تأمین می کرد ، بدحال شد.

فقط یک داستان است. تعداد بسیار بیشتری وجود داشت. تبلیغات جنگ بوسنی میلیون ها نفر را در سراسر جهان رادیکال کرده است ، از جهادی ها و مداخلات لیبرال در دهه 1990 – مانند برندان اونیل همانطور که قبلاً نوشتم – برای شبه نظامیان داخلی در مکانهایی مانند نروژ و نیوزیلند مستند کرده است.




همچنین در rt.com
سرزنش بوسنی به دلیل “alt-right” و تیراندازی های جمعی ، ناآگاهانه و اشتباه است



بنابراین با نگرانی می بینم که همین رسانه ها در حال حاضر در نبرد برای کسب قدرت در داخل ایالات متحده ، از همان نوع تبلیغات استفاده می کنند. همان افرادی که اصرار داشتند که پرونده معروف بدنام استیل ثابت شده است (بررسی واقعیت: اشتباه) و دائماً منابع ناشناس غیرقابل تأیید را نقل می کنند ، ناگهان اصرار دارند که حتی ذکر یک لپ تاپ که گفته می شود متعلق به پسر یک نامزد است ، “تأیید نشده” یا “اطلاعات نادرست روسی”.

اینها همان افرادی هستند که اصرار دارند انتقاد از آنها خطری برای آزادی مطبوعات است ، اما تلاش می کنند مخالفین را از شبکه های رسانه های اجتماعی ناراحت و دلسرد کنند ، اصرار دارند که سانسور نیست وقتی این کار را شرکت های بزرگ فناوری بزرگ انجام می دهند.

درست مانند نشت گاز از شلنگ های موقت در سارایوو ، این نوع سم ها نیز به آرامی آمریکا را پر می کنند. نکته بعدی که می دانید ، شخصی سوئیچ را برمی گرداند. و سپس … بوم.

اگر این داستان را دوست دارید ، آن را با یک دوست به اشتراک بگذارید!

گفته ها ، دیدگاه ها و نظرات بیان شده در این ستون صرفاً از نظر نویسنده است و لزوماً بیانگر RT نیست.


Share